هر روز صندوقچه‌ی خاطره‌هات را گردگیری می‌کنی؛ اما...   

1

تو مُرده‌ای، اما

مُردنَ‌ت اتفاقی نبود.

خدا

به ستوه آمده بود از تنهایی!

2

تکّه‌های دلِ من‌اَند این شعرها

که دست‌به‌دست می‌روند.

 

مرا بخوان!

تا از چهار طرف

به سمتِ تو پرواز کنم

3

چه اندوهی‌ستْ در چشم‌های مردِ ماهیگیر

وقتی غمِ نان

هر شب به دریا می‌کشاندَش

هر شب به تورش می‌افتی

هر شب رهات می‌کند!

4

نگران نباش

به قرار می‌رسم.

فقط، چند قدم مانده

تا مرگ!

.....................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک