چه نمایش باشکوهی‌ستْ آتش‌بازیِ ستاره‌ها در چشمَ‌ت!   

 1

قطاری که تو را بُرد

و خودش را به کوه زد

خراب نبود؛

عاشق بود!

2

تو

لعنتِ خدا به من بودی.

 

کاش دوباره لعنت‌م کند خدا

3

درها و پنجره‌ها، باز

پرده‌ها، در باد

خانه، درهم‌ریخته و خراب.

 

حتمن تو رفته‌ای

وگرنه

هیچ توفانی نمی‌توانست با خانه چنین کند!

.......................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی/ اینترنتیِ آثارِ هنری رضا کاظمی

لينک