درست مثلِ اناری شکفته‌اَم، به‌وقتِ چیده شدن!   

 1

تن‌َت

به دشتِ گل‌های وحشی‌ می‌ماند:

معطَّر و ناشناخته.

بوسه‌ام

هرجا که می‌نشیند

پروانه‌ای از خواب می‌پرد!

2

نه باد می‌آید، نه نسیم

نه در باز است، نه پنجره‌ها،

اما، پرده‌ها تکان می‌خورند

قابِ عکس‌ها برق افتاده‌اند

و عطرِ خوشی در هواست.

 

نه، خیالات نیست؛

تو حتمن جایی دور از این‌جا

داری صندوقچه‌ی خاطره‌هات را گردگیری می‌کنی!

3

نیا !

 

تو اگر بیایی

دیگر کسی مرا نمی‌خواند.

مردم که احمق نیستند،

خوبْ فرقِ اصل و بَدَل را می‌فهمند!

.............................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک