با خیال نمی‌شود سفر کرد / خودت هم بیا...   

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها... رضا کاظمی

1

تو دلَ‌ت سفر می‌خواست

من، نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها...

2

سفر

مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پشت سرم آب نریز!

3

سفر از چشم‌های تو مَحال بود

که ممکن شد

مرگ که دیگر محال نیست!

4

به خیالِ تو اعتباری نیست

گاهی هست، گاهی نیست.

باید

با خیال خودم سفر کنم!

5

مرزها

زبانِ فاصله را نمی‌فهمند.

هرچه دورتر می‌روم

نزدیک‌تر می‌شوی

.....................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک