کنار دست‌مان گلی به شوق پَر می‌ریخت وُ، ما نگاه‌مان به دورها بود...   

 1

سکوتِ لب‌هات

غافل‌گیرِ کدام بوسه می‌شود دیگر

وقتی هنوز

طعمِ شعرهای مرا می‌دهد؟!

2

راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو،

هیچ‌کجا نیستی!

3

آمدی بشنوی بمانی

آمدی شنیدی، رفتی!

حالا سال‌هاست دیگر

کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم" 

 ....................................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک