به دوستي گفتم:فلاني توبراي من حكم پاشويه راداري؛تاغل ميزنم سرميروم؛ميريزم به جان تو آرام ميشوم.راستي اگرحوض ها پاشويه نداشتندچه اتفاقي مي افتاد؟من فكرميكنم آنقدردرخودشان غل ميزدندتاغل شان بخوابد؛يانه كم مي آوردند خودشان خودشان راخفه مي كردندبه دارمي كشيدند مي كشتند.مثل هدايت ياكافكا.باوركنيداگرآن هاهم پاشويه اي داشتندكه غل هاشان رامي فهميدوبه جان مي خريدعاقبت شان آن نمي شدكه شد.يك جورديگرهم مي شودوآن اين كه حوض هاآنقدرغل مي زدندكه غل شان تبديل ميشدبه طغيان وسرمي رفتند مي ريختندمي افتادندبه جان مردم وميزدندهمه كاسه كوزه هاراخردوخاكشير ميكردند.مثل چنگيزخان يا همين آغامحمدخان خودمان.من فكرميكنم آن هاهم پاشويه اي نداشتندكه اين ادااصول هاراازخودشان صادركردند.حالاشماحساب كنيدوجوداين پاشويه هادرزندگي حوض ها(آدم ها!)چه قدرحياتي است!وآخراينكه دعاكنيم خداهيچ حوضي رابي پاشويه نكنديانسازد!قبول داريد؟!

+++

مراجاگذاشته اي؛رفته اي.

روبه رويم درياست

پشت سرم مرداب

وآسمان هم آن قدردوراست

كه دستم به بال مرغابي هانمي رسد.

حالامي گويي چه كنم

منتظرت بمانم

يابرگردم به آينه؟!

لينک