شب که از تاریکی بترسد، صبحِ فرداش به‌حتمْ طلوعِ آزادی‌ست!   

1

دست‌اَش را بگیر

نیفتند برگ‌هاش

شاید این درخت

بهار می‌خواهد دل‌اَش!

2

شهر چراغان است،

خانه، تاریک.

 

یک‌شب هم به خانه بیا !

3

از تو

با اسب‌های دریایی حرف می‌زنم

با هشت‌پاهای غول‌پیکر

و نهنگ‌هایی که در من شنا می‌کنند.

 

ببین! رفته‌ای وُ هنوز

اقیانوس هم پُر نکرده است جای‌اَت را !

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک