مرگ، دری‌ است که همیشه باز می‌مانَد...   

1

عشق

چه از در بیاید، چه از در برود

فرقی نمی‌کند

خانه را حتمن

بوی حادثه پُر خواهد کرد!

2

مثلِ چوب کبریتی میانِ پلک‌های زمین

خواب از سر شهر پرانده ‌است

مردی که تنهاییِ خود را

هر شب در خیابان‌های شهر

سوت می‌زند!

3

وقتی می‌خوابی

شب را مثلِ لحافی چهل‌تکّه

می‌کِشی روی خودت

و حواس‌اَت نیست که ماه

عدلْ می‌افتد روی پستان‌هات

و ستاره‌ها...

ستاره‌ها می‌افتند به جانِ هم!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک