"من" از "تو" چنان می‌رود که گلوله از تفنگ. ه   

1

عاشق نیستم،

شاعرم.

فقط نمی‌دانم چرا وقتِ نوشتن از تو

بال درمی‌آورم!

2

مثلِ گلوله به قصد کُشت

آمدی. زدی. رفتی.

بی‌آن‌که سر بچرخانی ببینی:

شاید هنوز جان داشته باشد شکار!

3

مرگ که خواستن ندارد

خودش می‌آید؛

 

تویی که نمی‌آیی!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک