پدر آن‌قدر که درد برای گفتن دارد؛ حرف ندارد!   

1

سال‌هاست هر غروب

از پنجره به خیابانی نگاه می‌کنم

که اگر بود

حتمن از آن می‌آمدی!

2

اولین‌ها و آخرین‌ها

هیچ‌وقت از یاد نمی‌روند

مثل اولین و آخرین بوسه‌های تو

که طعمِ گُلاب می‌دادند وُ

صابونِ ارزان‌قیمت وُ

کافورِ غسال‌خانه!

3

جُذام که ندارم

فقط تنهای‌اَم

پس دیگر چرا از من فرار می‌کنیْ مرگ؟!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک