گفتم مرا بخوان! اما تو سال‌هاستْ جای خواندن، داری دوباره می‌نویسی‌اَم...   

1

جهان

به آتشِ من می‌سوزد

تو،

کبریتی بیش نبودی!

2

نگاه‌ که می‌کنی انگار

چَخماق کشیده باشد

به‌هوای شکار

زنِ افسانه‌های اسب و تفنگ!

3

به دیدن‌اَم بیا

شاید در زمستانِ چشم‌هایت

- به امیدِ آخرین کبریت -

زنده باشد هنوز،

دخترکِ کبریت‌فروش!

4

چه بی‌اِقبالْ من!

 

درستْ شبی به ضیافتِ ماه رفته بودم

که تو،

با چشم‌هایی پُر از ستاره

آمده، باریده؛ رفته بودی!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک