خسته بود پدر. خوابید وُ، خانه از آوازِ پرنده‌ها پُر شد   

1

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!

2

هیچ‌کس از آسمانِ گرفته

توقعِ آفتاب نمی‌کند.

 

با دلتنگی‌اَت کنار بیا مرد!

3

گس و شیرین،

تو نوبرانه‌ی اناری

حتا اگر

میوه‌ی فصل دیگری باشی!

4

من،

قایقِ شکسته‌ای برگشته از دریا

تو، بندری مه‌آلود و سرد.

 

تا کنارت پهلو بگیرم

آتشی دست‌و‌پا کردی از من!

لينک