گربريزي بحررادركوزه اي                 چندگنجد؟قسمت يك روزه اي  (مولانا)

 

يك مثل روسي هست كه مي گويد:به گربه گفتن...دواست.خاك ريخت روش!

حالا حكايت ماست بابعضي از گربه ها.ببخشيد آدم ها!

بعضي ها ظرفيت شان يك استكان بيشترنيست اماوقتي كناردريا قرارمي گيرند توهم دريابودن به سرشان مي زندمي روندجلو غرق مي شوند.ياوقتي كناركوزه ي شراب قرارمي گيرند بدمتي مي كنندمي زنند همه چيزراخراب مي كنند.وبازوقتي كناردرخت پرثمروافتاده اي قرارمي گيرند بالامي شوند.حالاشمافكرمي كنيدبااين گربه ها  ببخشيد آدم هايي كه تمام دارايي شان يك مشت عقده ي حقارت ودوسه پرسبزي زيبايي گل آلود چه بايدكرد؟البته مثل بالا مثلي چندوجهي است كه ما يك وجه آن رابازكرديم.باقي بماندبراي فرصتي ديگر. ازهرچه بگذريم شعرچيزديگري ت:

توديگرنمي تواني برگردي

ديگرنمي تواني به رويم بخندي

زيرباران بامن بدوي

واگرعينكت افتاد

بگويي :خيالي نيست!

 

توديگرنمي تواني برگردي

زمين

بيش ازآن كه فكركني چرخيده است!

لينک