اپرت شیرین وفرهاد

 

درآیدازسنگ/تیشه رابه ریشه ی خودبزند/نداند /نفهمدجرقه ی سنگ هارا /که "شیرین"نمی شوند! /شیرین که هیچ، /نداندکرورکرورنمک فروش دوره گرد /باسورتمه هاشان /تاکجاکه سرمی خورند /آوازمی خوانند /ازبالای خیابان "ولیعصر"/باچشم های "ونوس"/باچشم های "شیرین"./ * /

درآیدازسنگ /برودبالای قله /خیره شود /خیره خیره جمله های تمام شهررادوربزند /خط اول که رسید/ جم نخوردازجاش /تنهاتیشه رابه ریشه ی خود.../آخ اگرکنارسنگ هابماند! – بداندجرقه ها/تنهابه کارگیراندن سیگارمی آیندو/روزنامه های باطله و/فانوس کپرهای میدان غار./ * /

درآیدازدیوارابرها/بداندهوای "شیرین"تجریش و/یادفیل های هندوستان/چای عصرراهم شیرین نمی کنند/چه رسدجرقه هارا/سنگ هارا !/*/

غیرت نکندبه هوای "شیرین"دامنه/جمله های تابه حال را/تیغ ، که نه ، خط بکشد!/بنشیندسورتمه ی نمک هاش را/سربخوردتا.../تاکجاکه شب ستاره بزاید،/وزن پابه ماه/باچشم های "آفرودیت"- چخماق های "ونوس"/سیگارنیمه اش را/روشن کند./ * /

درآیدازسطرهای سنگ شده –برود/ آخ اگربرود! بداندسطرهافقط/به کارسطل هاورودهامی آیند/یاخمیری که نان نمی شود./برود – سربخوردتاجنوب جهان گول/کلاغ های خیابان بی مداررا/مداراکند/تابرگ های خیس/حلزون حلزون ازدرخت هابالابروند/دوباره بهارشود./ * /

خیمه نزندپشت بودا-کریشنا-وردبخواند/تاهوای ساعت غروب/"شیرین"بماند!/وردنخواند،فوت کندبه ابرها /برودتاکپرهای خاموش/سیگار"شیراز"ش راآتش بزند/شایددوباره شب ستاره بزاید!/ستاره جرقه شود/بخوردفرق سنگی رابپاشد – برودتا.../تاکجابرودشیارهای دست فرهاد؟/شیار-شیار-چه قدرشیار!/ * /

فرهادبرودکف دست هاش راپمادبمالد،/عقربه هاکه پیاده نمی شوند،بمانند./سورتمه ها/تاایستگاه راه آهن می روند،/حتم کیف دارداین سرخوردن/که عقربه هاپیاده نمی شوند./       /عقربه هاهیچ گاه پیاده نمی شوند،بمانند./ * /

برودفکرآینه باشد،/کسوف خبرنمی کند/آژیرنمی کشد./       آینه که نباشد/تارترنج های قالی/ازتاراول تاتارسفید.../تاتارهاکه بیایند،شیرین راببرند/ازغصه تیشه رابه.../به کجابزندتیشه را/بشودنمک فروش خیابان های بالا؟ /(کم که می آوری،می گذاری گردن خواننده  چرا؟!)/ * /بشودنمک فروش دوره گرد،/به هوای "شیرین"دامنه/سربخوردازدروازه غار – تاتجریش،/تمام تیشه هاوریشه هاراجاربزند/تمام سنگ هارا – شیارهارا./ * /

"شیرین" اگرنمی شودسنگ/غیرت نکندجمله هارادوربزند/خط اول که رسید/تیشه رابه ریشه ی شاعر.../"شیرین"اگرنمی شودسنگ/برودبه هوای چشم های "ونوس" – کپرهای بی ستاره – زن پابه ماه /نمک هاش راجاربزند/شایدشب ، که نه/روزهای سردبی تصویرهم/ستاره بزایند!/ * /

برودفکرآینه باشدفرهاد!

کسوف خبرنمی کند،

آژیرنمی کشد. 

                                                                                                   24-1-84   تهران

لينک