شعرکوتاه   

رضا کاظمی

(اگررسم بودشاعرها،شعری به خودشان هدیه کنند،من نیز چنین می کردم:برای کودکی که شقیقه هاش سفیدشده ست.)

 

ماهیچ وقت به هم نمی رسیم!

 

سال هاست روبه روی هم

دوسوی ریل هامی ایستیم

به هم نگاه می کنیم

وشاخه های گل

پژمرده می شوند

                      میان دست های مان.

 

تقصیرمانیست

قطارها

        به سرعت می گذرند!

لينک