کمی بیش‌تر نَخ بده، دورتر بروم؛ فکر کنم آزادم!

شعر از رضا کاظمی، خوشنویسی شعر از استاد احد پناهی

خوشنویسیِ شعر از استاد احد پناهی

 1

تو را از یاد بُرده‌ام

باران را، نه.

 

گفته بودی در باران می‌آیی!

2

درها و پنجره‌ها را بسته‌ام ولی

هنوز سردم است.

یا تو رفته‌ای، یا...

نه، گزینه‌ی دیگری نیست

حتمن تو رفته‌ای!

3

باران

نامِ دیگرِ تو بود.

به شهر که می‌آمدی

هوا پُر می‌شد از بوی خوش

خیابان‌ها،

از ازدحامِ نگاه‌ها و ماشین‌ها !

.......................................................................................................

وب‌سایت " رسمِ خیال "، نمایشگاه و فروشگاهِ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 10 نظر / 35 بازدید
مهدي...مشهد

جنگیدن با دشمنی که از او نفرت داری آسان است.سخت,جنگ با کسانی ست که دوستشان داری...

مهرداد نصرتی

سلام رضای عزیز خیلی زیبا بود.لذت بردم برادر.خیلی مخلصیم.یاحق!

ماهور

چه نخ دهی زیرکانه ای... [گل]

پرنیان دل آرام

هنوز منتظرم روزگار برگردد / و او که رفت شبی، بی قرار برگردد سلام با احترام دعوتید به دل آرامم

گوشه ی تنهایی

باران را نمی شود از یاد برد [گل]

تصویر سازی های روی جلد حرف ندارن.

saly

چه لذتی میبرم از این همه حرف حساب چه خوبه شاهد آدمهایی بودن که بوی عشق می دن ممنون استاد بر قرار مانید همیشه و بسرایید به مهر[گل]

نسترن

به وبلاگ شعر من هم سر بزنيد

الف

"شیشه ی پنجره را باران شست از دل من اما چه کسی نقش تو را خواهد شست"

دیرآشنا

[گل]