شعر کوتاه

                    

            ( برشی از یک تابلو - رضا کاظمی - راپید و مداد رنگی - اسفند 87 )



کلاغی که پشت پنجره می نالد

جا مانده دل اَش

                    لا به لای شاخه های پاییز.


من که تو را پشت پنجره می نالم

و خیال اَم

گلدان ها - شیشه ها را می شکند،

خاک های باغچه را می پاشد،

و تا راه های دور - بندرهای مه آلود می رود،

کجا مانده است دل اَم تنها؟

میان شاخه های کدام فصل؟


و تو!

کجا مانده ای با ذره های دل اَم

که از پشت پنجره تا کوچه

پنهان ترین نگاه اَت را

                           می گریم؟


( از مجموعه شعر: ماه در حوض ِ بی ماهی )

***

( داستانی از رضا کاظمی را در سایت اثر بخوانید )

 

/ 40 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رها

راستی من این عکستونو خیلی دوست میدارم...نمی دونم بخاطر خنده ی واقعی تونه یا درخت های پشت سرتون یا اون هماهنگی رنگ درختا با کت شما یا شاید به خاطر اینکه میدونم تو اون عکس هوا سرد بوده یا هیچکدوم...

شهاب

کجا مانده ای پس آقای رضا ؟ دلمان لک زده برای شعر جدید داستان نو

سینا سرکش

با درود سپاس از دیدگاهتان دستانم پر از گویا نوشته هایی ست همرنگ آنچه تو می خواهی می پذیرم که ارتباط با مخاطب اگر همه شعر نباشد راز ماندگاری شعر است

طیبه طاوسیان

سلام دوست عزیز ....من از این کوچه و این همهم ها میترسم...با یک ترانه بروزم و منتظر حضور شما ضمنا" من عاشقفروغم از کجا باید کتابتونو تهیه کنم ..روزتون اروم

امید

سلام امیدوارم خسته نباشید خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنید [گل]

نادر بگلو

جایی خوبیه . همه چیز هست . از شعر و هنر و ادبیات . خوب بود . ممنون از این زحمتی که میکشی .

نادر بگلو

جایی خوبیه . همه چیز هست . از شعر و هنر و ادبیات . خوب بود . ممنون از این زحمتی که میکشی .

Whoops, looks like something went wrong.