رسیده‌ام؛ مثل سیبی به‌وقتِ چیده شدن!

1

چه حس غم‌انگیزی دارد

دری که جای " آمدن "

به " رفتن " باز شده باشد!

2

مادر می‌گوید: "دلتنگ نباش!

پیدایش می‌شود حتمن."

اما دریغْ که نمی‌داند

گم‌شده‌ی این قصه، من‌اَم!

3

عشق

به راه رفتن می‌ماند

روی طنابِ سیرک.

توضیح دیگری ندارد

مگر این‌که بندبازی بدانی خودت!

4

به‌وقتِ دلتنگی

فرقی نمی‌کند کجا باشی:

پشتِ پنجره‌ی اتاقی در پاریس

میانِ ازدحامِ خیابانی در تهران

یا روی پُلی معلّق در جنگل‌های اِفریقا.

به‌ هر حال،

حتمن غروبی برای تماشا خواهی یافت!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 12 نظر / 23 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الف

"مثل یک میوه تب تند رسیدن دارم" [گل][گل][گل]

...

این پیام مال من نیست ولی بخونش: تو رو به امام زمان قسم می دم این پیام رو بخون.دختری از خوزستانم که پزشکان از علاجم نا امید شدند.شبی خواب حضرت زینب (س)را دیدم در گلوم اب ریخت شفا پیدا کردم ازم خواست اینو به بیست نفر بگم. این پیام به دست کارمندی افتاد اتقاد نداشت کارشو از دست داد.مرد دیگری اعتقاد داشت 20 میلیون به دست اورد. به دست کس دیگری رسید عمل نکرد پسرشو را از دست داد.اگه به حضرت زینب اعتقاد داری این پیامو واسه 20 نفر بفرست............ 20 روز دیگه منتظر معجزه باش

reza

ازشمادعوت میشودجهت شرکت دربخش فرهنگی آکادمی گوگوش وبزرگداشت شعرای خارج ازایران آثارخودراشامل هرنوشته وتصویری به آدرس وبلاگ بنده ارسال نمایید.بعدازداوری توسط سلاطین رقص وخیمه شب بازی نظیراستادمحمدخردادیان واساتیدداخل کشورامتیازدهی صورت می گیرد...باآرزوی خوشبختی...[لبخند]

بهرخ

سلام فوق العاده سروده اید, بسیار لذت بردم

گوشه ی تنهایی

[گل]

میثم

استاد کاظمی عزیز سلام نوشته هاتون فوق العاده است، امیدوارم همیشه پایدار باشید [گل] نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم

میثم

سلام استاد نوشتهاتون عالیه امیدوارم همواره پایدار باشید نیست بر لوح دلم جز الف قامت یار چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم[گل][گل]

صهبای بیدگلی

سلام عشق به راه رفتن می‌ماند روی طنابِ سیرک. توضیح دیگری ندارد مگر این‌که بندبازی بدانی خودت! مانا باشید

سپیدار

در میان این بودها و نبودها کسی از درد دیگری خبردار نیست، آری گم شده ی این قصه منم که دستی برای پیدا شدنم دراز نمی شود و عشق اگر مانند راه رفتن روی طناب باشد اگر بند بازی بلد نباشی حتما به بازی گرفته خواهی شد، بازی ای که حتما بازنده اش منم... تو وبلاگ آقای هیچکده به شعر بسیار زیبایی خوندم که نوشته بود موسیقی اما چیز دیگریست، اما نمی دانم حکمت لذت بردن از نواختن آدم بیچاره ای که در از دست دادن ارزشمندترین موجود زندگی اش غمگنانه می نوازد، چه حکمی دارد و چه حکمی دارد که من از نوشته های تو لذت بردم و نمی دانم تو با چه دلی آنها را نواختی... زیبایند....

shirin

سیلام خوبین؟من واسه تولد عشقم ی وب درست کردم میخوام واسش کامنت تبریک جمع کنم ممنون میشم بیاینو حداقل 3 تاکامنت بزارین[لبخند]