اگر بروی، من که جای خود؛ خورشید هم هر غروبْ دل‌اَش می‌گیرد!

1

تهران، استانبول، پاریس؛ ...

چه فرق می‌کند کجا باشیم

وقتی در همه‌ی شهرها

پلی برای به‌هم رسیدن هست؟!

2

برای قصه گفتن؛ بهانه نداشت مادر بزرگ

 

رفتنِ تو را بهانه کرد

ماندنِ مرا، قصه!

3

غوّاص که نیستم

به اعماق دعوت‌اَم می‌کنی.

من

به همین نشستنْ کنارِ ساحلِ چشم‌هاتْ قانع‌اَم!

....................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 19 نظر / 50 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سكوت

سلام استاد ارجمند در اين فضا چقدر احساس پراكنده است احساسي پر از مهرباني

خالقيان

درود بر هم ولايتي خودم تو را از شعرهاي با شعورت مي شناسم 26/10/92مي خواهند نام كلاته خيج را عوض كنند.اي كاش مي توانستم باهات تماس تلفني بگيرم.

عبدالحسين

سلام بر طبع لطیف تان هرکس شما را نشناسد فکر میکند فرشته ای هستی که عینک زده ای و ریش پروفسوری گذاشته ای که شناخته نشوی ، این گونه حدس میزند هرکس که شمارا نشناسد ، مثل من ![گل]

دختر دریا

کاش همه شاعر بودن و دردهای وجودشونو مچاله نمیکردن و قصیده هایی میساختن زیبا اما دردناک

سارا

کلی خوشحال بودم که برای مطلب اخیر من اولین نفرم حالا فهمیدم که احتمالا مشکل در لود شدن کامنت ها بوده به هر حال باز هم خیلی خوشحالم که به رسم گذشته با شما ارتباط برقرار کردم و خوشحالم که اینجا همیشه به روزه بهروز باشید[لبخند]

فاطمه

مثل همیشه.. عالی ناب..

1

please please quit smoking

raha

من بلد نیستم شعر بگم ولی از شنیدن شعر زیبا بسیار لذت می برم و کم شعری من را به خودش میگیره شعر های شما بوی سهراب می دهد. البته من حس می کنم. متشکرم