از راه که می‌رسی انگار، گله‌ای اسبِ وحشی؛ در دل‌اَم تاخت می‌کنند!

 1

یک‌صبح از خواب می‌پریم وُ

کنارِ دست‌مان

جای کسی هنوز گرم است!

2

ما هیچ‌وقت به‌هم نمی‌رسیم

همیشه سوزنبانی هست

که به‌وقتِ رسیدن‌مان

خط‌ها را عوض کند!

3

بیدارم کن!

پیش از آن‌که استخوان‌هایم را

شیپورِ بیدارباش کنند

...........................................................................................................

وب‌سایتِ "رسم خیال" ؛ نمایشگاه و فروشگاهِ مجازیِ آثار هنری رضا کاظمی...

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازی

و چشمانت بیدارباش زمان را یادم می آورد...

نوه شازده خانم

امشب از نگاه تو بر گیسوانم ستاره میکارم امشب از نگاه تو از لبالب گفتارم نام تو میبارد ای نیک تر از شبهای مهتابی من ترا در سینه می پندارم

الف

در دلم جای کسی همیشه گرم است [گل]

مریم ( ماریا)

سلام عجیب مدهوش اشعار شما می شم . نمی دونم چه راز و رمزی ست ولی واقعا شعرهاتون به عمق دل و جان می نشینه. وب شما مامن امنی ست برای خواندن هر روزه ی شعر ..

م.آرمان

سلام دوست همیشه گی ام با احترام

الهه وکیلی مطلق

همیشه آنقدر زیبا می نویسید که مو را به تن مخاطبینتان راست کنید! درود بر شما و باز هم درود بر شما[گل]

ایزانلو

با عرض سلام و خسته نباشید با یک غزل به روزم و منتظر نقد و نظر شما بزرگوار...[گل]

امینه ایزدی

سلام استاد خیلی خوشحال میشم نظرتون را راجع به شعرهام بفرمایید[گل]