از قدم‌های تو شروع می‌شوم؛ / وقتی می‌روی!

بگذار ببوسمت... رضا کاظمی... احد پناهی

 1

هیچ‌وقت به قرار نمی‌رسم.

 

در منْ کودکی بی‌قرار

همیشه پلّه‌برقی‌های جهان را عکسْ سوار می‌شود!

2

به مرگ می‌ماند عشق

ناغافل و برق‌آسا

هر وقت دل‌اَش بخواهد می‌آید!

3

تو، گلوله‌ی مشقی

من، محکوم به مرگ.

فرقی نمی‌کند شلیک شوی یا نه!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 9 نظر / 42 بازدید
گوشه ی تنهایی

من محکوم به عشق، فرق نمی کند بیاید یا نه!

هيــــــــــــــــــوا

سلام بزرگوار مرحبا زيبا بود . كنكاش ذهني و حس ِ غريب هر جايي يافت نميشه ولي اينجا هر جايي نيست .. موفق باشين [گل]

هيــــــــــــــــــوا

سلام بزرگوار مرحبا زيبا بود . كنكاش ذهني و حس ِ غريب هر جايي يافت نميشه ولي اينجا هر جايي نيست .. موفق باشين

هيــــــــــــــــــوا

سلام بزرگوار مرحبا زيبا بود . كنكاش ذهني و حس ِ غريب هر جايي يافت نميشه ولي اينجا هر جايي نيست .. موفق باشين

حاتمی- اباسط

[گل]

نانا

سلام از شعراتون لذت بردم بهم سر بزنید ممنون

صدف

استاد شاعر کاظمی عزیز همیشه خواندمت در فیسبوک هم همواره هرشب میخوانمت اما اینجا پای این ‏‌واژه هادراین خانه شعرهایت راخواندن صفای دیگری دارد.

ستاره

دیگه حرفی واسه گفتن نمیزاره

نرگس

" به مرگ می‌ماند عشق ناغافل و برق‌آسا هر وقت دل‌اَش بخواهد می‌آید! " هر وقت!!! زیبا و دلنواز برقرار باشید و عاشق [گل]