با خیال نمی‌شود سفر کرد / خودت هم بیا...

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها... رضا کاظمی

1

تو دلَ‌ت سفر می‌خواست

من، نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها...

2

سفر

مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پشت سرم آب نریز!

3

سفر از چشم‌های تو مَحال بود

که ممکن شد

مرگ که دیگر محال نیست!

4

به خیالِ تو اعتباری نیست

گاهی هست، گاهی نیست.

باید

با خیال خودم سفر کنم!

5

مرزها

زبانِ فاصله را نمی‌فهمند.

هرچه دورتر می‌روم

نزدیک‌تر می‌شوی

.....................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 27 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميده

سلام وبلاگ زيبا و پرباري داريد . مخصوصا وقتي آثارتون رو مي بينم هر چه بيشتر تشويق مي شم تا مطالعه شون كنم . اميدوارم هميشه موفق و پيروز باشيد .

یه نفر

هرچه دورتر میروم، نزدیک تر میشوی [دست] بسیار زیبا

fatemeh

قتی که نیستی شــــــک دارم که بیایی وقتی هم که میــــــایی مطمئن نیستم کـــــه میمانی . وقتی هــــــم که میـــــروی نمیدانم باز میگـــــردی یا نـــــه . . این دو دلـــــــی ها دو راهــــــی ها دوگانگی ها مــــــــرا خواهـــــــــد کشت . . .

فائزه

خیلی خوشحالم که وبلگتونو پیدا کردم

ندا

وبت عالیه یه سری هم به ما بزن

پرواز درسن

یاد این افتادم.. باحریق یادها همسفرم هر جه دورم به تو نزدیکترم. :‏)‏

secret

فوق العاده بود[لبخند]

نيما

سلام آقاي كاظمي عزيز و گرانقدر من از طرفداران شما هستم و بسياري از اشعار شما رو پسنديده و از خواندنش لذت مي برم. تعداد زياد اشعار شما در آرشيو وبلاگم تاييدي بر اين مدعاست. سپاسگذارم از شما فقط يك انتقاد و گلايه: گاهي احساس ميكنم كه كيفيت را فداي كميت ميكنيد! مثلا همين پنج شعر اين پست، بنظرم حرفي براي گفتن ندارند! و برخي ديگر از اشعار مجموعه هاي شما باز هم عذر ميخوام. جسارت بنده رو ببخشيد. شايد هم اشعار زيباي شما توقع من خواننده رو بالا برده. و صد البته شعر و شاعري مقوله ايست سليقه اي با احترام - نيما