چه حس غم‌انگیزی!

1

چه حس غم‌انگیزی دارد

دری که جای " آمدن "

به " رفتن " باز شده باشد!

2

به‌وقتِ دلتنگی

فرقی نمی‌کند کجا باشی:

پشتِ پنجره‌ی اتاقی در پاریس

میانِ ازدحامِ خیابانی در تهران

یا روی پُلی معلّق در جنگل‌های اِفریقا.

به‌ هر حال،

حتمن غروبی برای تماشا خواهی یافت!

3

عشق

به راه رفتن می‌ماند

روی طنابِ سیرک.

توضیح دیگری ندارد

مگر این‌که بندبازی بدانی خودت!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 14 نظر / 56 بازدید
نمایش نظرات قبلی
تارا

سلام آقا رضا واقعا ناز نوشتید تارا 19 ساله از استان آستارا

سوسن جعفری

آن بند نخست بند از دلم گسست استاد ... خیره مانده‌ام به در ... سست.

سارا

اسب چوبی به رسم جمعه های پابرهنه تا ماه به روز شد[لبخند]

گوشه ی تنهایی

[گل]

مهسا روشن(نگاه سهرابی و فرزانه ربانی)

سلام اقای کاظمی،بی تملق عرض می کنم بسسسسیار شیفته ی کاراتون شدم.اگر لطف کنید در مورد نوشته های بچه های ما هم نظر بدین؛لطف بزرگی کردید.به هر صورت ممنون.[گل]

بهاران

بسيااار عالي و دلنشين بود. درود بر شما

ویکی پی جی (اشتراک لینک رایگان)

در ویکی تریبون، مطالب و لینک هایی را که دوست دارید، در این صفحه از سایت یا وبلاگ به اشتراک بگذارید تا سایت ویکی پی جی "تریبون" شما در فضای مجازی باشد: http://share.wikipg.com/

لیلا

خودت باش...خود خودت...به اعتماد هیچ شانه ای اشک نریز...به اعتبار هر اشکی هم شانه نباش.آدمی به خودی خود نمي افتداگر کسی بيفتد،، از همان سمتی می افتد که تکیه کرده!!!

لیلا

وقتی که ماه خندید با چشم پرکشیدم من پابرهنه تا ماه هر شام میدویدم

لیلا

تورا من خودم چشم زدم بس که نوشتمت میان شعرهایم بی آنکه اسپند بچرخانم میان واژه ها