کنار دست‌مان گلی به شوق پَر می‌ریخت وُ، ما نگاه‌مان به دورها بود...

 1

سکوتِ لب‌هات

غافل‌گیرِ کدام بوسه می‌شود دیگر

وقتی هنوز

طعمِ شعرهای مرا می‌دهد؟!

2

راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو،

هیچ‌کجا نیستی!

3

آمدی بشنوی بمانی

آمدی شنیدی، رفتی!

حالا سال‌هاست دیگر

کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم" 

 ....................................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 6 نظر / 38 بازدید
شوکو

سلام وخسته نباشید استاد متشکریم از سروده های زیبا

الف

زیر پایمان شاید [گل]

شاعر شنیدنی ست

سلام خوندم و لذت بردم از هر سه کار اما کار اولو جور دیگری دوست داشتم به نظرم ایجاز بیشتری داشت مرسی به روزم

barsheen

لذت وشیرینی این شعر قشنگ انگشتان نا بلد مرا با کلید های رایانه همسایه کردشاید واسطه دوستی را با تو که به زیبایی زلالی اب می نویسی باشد شمارا دعوت به میهمانی افکار درهم خود میکنم البته با افتخار وبلاگ زیبایتان را لینک کردم

مهدی...مشهد

1-روزی که کمترین سرود؛بوســـــه است تا..... ***************** 2-...چه فکر نازک غمناکی! ************************ 3-زندگی شاید همین باشد؛یک فریب ساده و کوچک.... ******************************* نمیدانم چرا این شعرها پس از خوانش کار تو به ذهنم رسید.بدون روتوش نوشتم.

دخترک

امدی بشنوی بمانی امدی شنیدی رفتی حالا سالهاست دیگر کسی از لب هایم نشنیده است : دوستت دارم مثل همیشه عالی [گل]