کابوسِ تبر، جنگلی‌ست خالی از درخت!

1

بوی عطری آشنا

تو را یک‌روز بیدار خواهد کرد،

حتا اگر یک‌عمر

خوابیده باشی

زیرِ سنگی سرد!

2

بی‌قرارم

درستْ مثل اسبی که چند لحظه قبل،

حادثه را بو کشیده باشد!

3

قایقی که از دریا برنمی‌گردد

یا اسیرِ توفان شده است

یا غمِ قایقران!

4

از "استانبول" هیچْ نمی‌دانستم

مگر خیابانی که

در آن عاشق‌اَت شدم.

و حالا

سال‌هاست تمام شهر را می‌شناسم

مگر آن خیابان را؛ و تو را

/ 11 نظر / 91 بازدید
نمایش نظرات قبلی
وحید شاهرخیان

سلام بسیار زیبا و لطیف بود مثل سایر مطالب باعث افتخارنقد و نظر شما رو بخونم

شاعر دیوانه!!!

خوبه که هنوز هم اینجا می نویسید! قلم و اندیشه و ذوق شعرتان مانا

محمد شیرین زاده

درود به استاد عزیزم خیلی زیبا بود خیلی منتظر اشعار جدیدتان بودم

دا

سلام ،از چهار تا شعر دو شعرش زیبا بود خصوصا شعر استانبول،زیبا بود ،امیر بختیاری چرا بسته شده??? جایی دیگری سراغ مدارم ازشون بپرسم...

دا

شعر یک و چهار و سربند شعرها بسیار قشنگ بود...

دا

عجب از شر شیطان در رفتید و پیدایتون شد...

الف

بوی عطری آشنا [گل][گل][گل]