گفتم مرا بخوان! اما تو سال‌هاستْ جای خواندن، داری دوباره می‌نویسی‌اَم...

1

جهان

به آتشِ من می‌سوزد

تو،

کبریتی بیش نبودی!

2

نگاه‌ که می‌کنی انگار

چَخماق کشیده باشد

به‌هوای شکار

زنِ افسانه‌های اسب و تفنگ!

3

به دیدن‌اَم بیا

شاید در زمستانِ چشم‌هایت

- به امیدِ آخرین کبریت -

زنده باشد هنوز،

دخترکِ کبریت‌فروش!

4

چه بی‌اِقبالْ من!

 

درستْ شبی به ضیافتِ ماه رفته بودم

که تو،

با چشم‌هایی پُر از ستاره

آمده، باریده؛ رفته بودی!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 13 نظر / 67 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mr.Got Away

عنوان مطلب خیلی قشنگ بود

پوران كاوه

خواندم ؛ لذت بردم... و ...بردم سپاس شاعر لحظه هاي ناب

گوشه ی تنهایی

دختر کبریت فروش .. زن افسانه های اسب و تفنگ [گل]

star

آرزو می کنم به امید آخرین کبریت، زمستان چشم ها به پایان برسد و به لحظه ها ی خوش بهاری نزدیک بشوید

غلامرضا نصراللهی

با سلام و احترام دعوتید به خوانش و نقد شعر توی صف منتظر نقد و نظر شما هستیم.

شبنمکده

درود چقدر بوی تو خوب است ، بوی آغوشت همیشه زحمت من بوده است بر دوشت چنان زلال و لطیفی که مطمئن هستم دوبال بوده به جای دو دست بر دوشت ولی به خاطر من بال را کنار زدی که با دو دست بگیری مرا در آغوشت نغمه مستشار نظامی

م ق

سلام. کتاب های منتشر شده توسط کدوم نشر منتشر میشه؟ و اینکه تو نمایشگاه کتاب تهران خواهد بود؟

Swastika

مثل همیشه نوشته هاتون فوق العاده بودن[لبخند]

دریا

سلام دوست داشتم اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن ..[گل][قلب]