از قدیمی ها، تا به راهی که آمده؛ و خواهم رفت...

1

 نه خاک و نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، فرشته‌ای

که گرمای دستانِ حریرش

پیشانیِ تَب شکسته و سرد تو را

                                لمس کند،

و یاخته‌های منجمد تنَ‌ت

جان دوباره بگیرند:

برخیزی لب‌خند بزنی وُ

به دیدار مادربزرگ برویم.

***

این‌جا، هوا سوزِ غریبی دارد

و بوی سردِ کافور

دهانم را تلخ می‌کند.

***

نه زمین، نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، تو را

که بلند شوی، بگویی: برویم.

برویم «پارک شهر» را

هفت بار دور بزنیم

سرمان که گیج رفت، بنشینیم جایی

بستنی سفارش بدهیم

و با خنده‌های همیشه‌ی تو

راه‌مان را بکشیم تا خانه.

***

این‌جا، هوا سوزِ غریبی دارد

تو با چشم‌های بسته نگاهم می‌کنی

و من

چشم به آسمانی که نمی‌بینم

فرشته‌ای را صدا می‌زنم

تا با گرمای دستان حریرش بیاید و...

2

 قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

نه، هیچ اتفاقی نمی‌افتد

روزها همان‌طور به رودِ شب می‌ریزند

که شب‌ها به سپیده‌ی روز

نه پرده‌ای به ناگهان کشیده می‌شود

نه سر انگشتِ شاخه‌ای به هوای ماه می‌جنبد

نه تو از راه می‌رسی.

*

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

نه؛ عینِ روز روشن است :

تو رفته‌ای باز نگردی

و من

مانده‌ام پشتِ این‌همه کاغذِ سیاه

تا هر لحظه

به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد فکرکنم!

/ 12 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نرگس

كاش اتفاق خاصي مي افتاد ! كاش از راه مي رسيدي ! يا لااقل روزي مي رسيد كه با دلتنگي براي تو ، به شب نمي رسيد!

زهرا

بجز نمایشگاه می شود کتاب ها رو جور دیگری تهیه کرد؟

یه جوجه کوچولوی بزرگ!

سفرت بخیر اما...[لبخند] آخ که چقدر تلخی ته شعراتونو دوست دارم...تو رفته‌ای باز نگردی و من مانده‌ام پشتِ این‌همه کاغذِ سیاه تا هر لحظه به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد فکرکنم!

یارو

خودت میدونی چی نوشتی حاجی....

niloufar

ارام بخش و زیبا

مهدی...مشهد

"تو معتقدی که قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد رفیق؟!" ...کاش می شد خیالت را راحت کنم و خیالم را که خیال کسی ناراحتِ خیالم نیست. خیالی نیست اما این کلمات خیالی عجیب خیال بافی شان گرفته خیال می کنند می توانند سطرها را جابه جا کنند، به سطری که نگاه تو را حمل می کند و مرا و مقصدی خیال انگیز. کاش می شد با زهی که می نوازد امروز خیالم را خراب کنم تا ببینی چطور پهلوان ها به مزارعشان برمی گردند و پنبه درو می کنند برای روز مباداشان . " حسین عارف زاده " .....سفر بخیر

مریم

مرسی رضا جون افتخار دادی که دیدی ...خیلی مخلصیم [گل]

نژلا

[گل][گل][گل] اشعار شما فوق العاده است ... بسیار زیبا

پرواز در سن

[گل] قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد نه؛ عینِ روز روشن است : تو رفته‌ای باز نگردی و من مانده‌ام پشتِ این‌همه کاغذِ سیاه تا هر لحظه به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد فکرکنم!

raha

salam ostad ...khili ziba bood