چه نمایش باشکوهی‌ستْ آتش‌بازیِ ستاره‌ها در چشمَ‌ت!

 1

قطاری که تو را بُرد

و خودش را به کوه زد

خراب نبود؛

عاشق بود!

2

تو

لعنتِ خدا به من بودی.

 

کاش دوباره لعنت‌م کند خدا

3

درها و پنجره‌ها، باز

پرده‌ها، در باد

خانه، درهم‌ریخته و خراب.

 

حتمن تو رفته‌ای

وگرنه

هیچ توفانی نمی‌توانست با خانه چنین کند!

.......................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی/ اینترنتیِ آثارِ هنری رضا کاظمی

/ 23 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفیدکمرنگ(ی رنگ مرده ازرنگین کمان)

چی شدکه از دریا رو کردی به قطار بیشتر داری حرف خصوصی میزنی-مخاطب هات نمیفهمن

میلاد

سلام شعراتون خیلی به دل میشینن یکی دوتا مغازه تو انقلاب گشتم، از شما چیزی نداشتن!! :( انشالله که چاپ کردید اشعارتون رو؟ کدوم انتشارات؟ با سپاس فراوان :)

ناصبور

[گل]

sara

دوستتون داريم استاد!

دیرآشنا

رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل [گل]

مرضیه انساندوست

زن که باشی فرقی نمی کند جنگی ده ساله به راه بیاندازی یا سیصد سال از عمرت را صرف بیدار کردن شوهرت کنی... سلام مهربان ؛ " پرده را کنار بزن! " به روز است و چشم به راه ... قدم رنجه کنید

فاطیما

سلام و درود بر استاد گرانقدرم من شاعر نیستم اما عاشق شعر و ادبیاتم و گاه گاهی جسارت می کنم و برای دلم و خارج از قواعد دستوری می نویسم. خوشحال میشم بعد از مدتها آشنایی من با شما،به وبلاگ من هم سری بزنید. وبلاگ من ، به گزینی از اشعار شما و دیگر شاعران عزیز کشورمون هست. در آخر اگر مایل بودید منو هم لینک کنید. ارادتمند شما همیشه باشید.

سها(رها)

یک جمعه گذشته شاعر... دیر رسیدم به عاشقانه هایت... قطاری که تو را با خودش برد... چه فکر شاعرانه ی زیبایی!!!!!!!

نوه شازده خانم

وای بر طوفانی که بی صدا آمد و مرا درهم ریخت و بر سکوی سکوت نشاند.... بسیار زیبا مانند همیشه...سپاس