سردم است؛ کمی آوازِ عاشقانه بخوان!

1

دل‌اَم عجیب گرفته است

آن‌قدر که خنده‌هایت هم

شادم نمی‌کنند دیگر.

 

کاش هیچ عکسی به یادگار نمی‌گرفتیم!

2

این‌روزها غمگین‌اَم

آن‌قدر که انگار

قایق‌اَم شکسته

منْ مانده

تو غرق شده باشی!

3

خواب از سرِ شهر پرانده است

مردی که تنهایی خود را هر شب

در خیابان‌های شهر

سوت می‌زند!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 17 نظر / 53 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

بسیار زیبا .حس قشنگی رو منتقل می کنه این شعر گرچه تلخه ولی همچی تو روح انسان رسوخ می کنه .آفرین به شما.

سارا

درود ! شعرهای زیبایی دارین . از خوندنشون لذت بردم . قلمتون نویسا باد ![گل]

سعیده

سلام اولین باری که کتابی ازشعرای معاصر خوندم از قیصر امین پور بود بعد به طور اتفاقی اشعار رسول یونان خوندم و بهترین اتفاق شعر های شما بود با خوندنش اشک تو چشمام حلقه زد قلمتون سبز سبز

بي بي تنها

حرف های من بماند برای بعد! دلخوری هایم..دلتنگیهایم...و تمام اشک هایم تو از خودت بگو.... با او چگونه میگذرد که با من نمیگذشت

مهرمن

زیبا چون سحرگاه یک روز بهاری و غمناک چون آخرین آوازهای مردی تنها در امنیت تاریک یک شب. اندیشه تان روشن و پاینده

پروانه

به منم سر بزنی خوشحال میشم[گل]