ذوب شده‌ای در من؛ به‌کجا می‌گریزی؟!

من درد تو را ز دست آسان ندهم... رضا کاظمی

 1

شلاق زدن ندارد

اسبی که در راه مانده.

یا ماشه را در دهان‌َش بِچِکان

یا کنارش بمان - بمیر!

2

بی‌تو هم می‌شود زنده‌گی کرد

قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ ...

فقط

بی‌تو نمی‌شود به‌خواب رفت!

3

تو مُرده‌ای وُ من

نفس می‌کشم هنوز

و این تناقضِ بزرگ

- مرگ که جای خود -

خدا را هم گیج کرده است!

4

همیشه در ذهنِ پدر

زنی زیبا قدم می‌زد 

و در خیال مادر، مردی جوان.

این‌گونه بود که همه‌ی‌مان

حرام‌زاده شدیم!

........................................................................................

وب سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 23 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رحیمی

بی‌تو هم می‌شود زنده‌گی کرد قدم زد، چای خورد، فیلم دید، سفر رفت؛ ... فقط بی‌تو نمی‌شود به‌خواب رفت! ... بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است ... مثل شهری که بروی گسل زلزله هاست [گل]

فاطیما

سلام بر استاد گرانقدرم همشون زیبا بودند مخصوصا دومی. بی تو میشه زنده بود ، زندگی نمیشه کرد.

م مثل ميترا

سلام استاد زيبا بود بي تو نمي شود ...درشهر روياها زندگي كرد

ناصبور

شب های بی شماری تو را خوانده ام و خوابیده ام اما امشب اینجا که منم باران شفاف مهربانی می بارد و من هرچه تو را میخوانم هرچه این نت های غمگین خانه ی تو را گوش می دهم افاقه نمی کند خواب بادبادکی شده و ریسمانش از دستم رها..... خواندنت زیباست همیشه آنقدر زیبا که دلم گوشماهی می خواهد....

هادی هادی کامران

سلام و درود به روزم با : " جسد تکه تکه زمان . . ." قلم رنجه فرمائید . خدای سکوت نگهدارت باد . . .[گل]

آنالی منصوری

وبلاگ ها حال و هوای بهتری دارند ... سلام با عشق خوندمتون !! (( فقط بی تو نمی شود به خواب رفت ))

از اردی بهشت تا بهشت

رضای عاشق پیشه...عالی ان...همشون...

رضا

سلام وبت متفاوت و پرمحتواست به وبلاگ من هم بیا