تا دیدارِ بعد؛ چند هفته عاشقی باید؟!

تنهایی

 

1

می‌گذری. دست تکان می‌دهی. نمی‌بینم.

در من سال‌هاست دیگر

پنجره‌ای روو به خیابان باز نمی‌شود!

2

تو از کدام جهت می‌وزی

که وقتِ آمدن‌اَت

هیچ ساعتی به‌وقتْ زنگ نمی‌زند؟!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

/ 14 نظر / 21 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسما

من عاشق نوشته های ادبی ام قشنگ بود....[گل]

گوشه ی تنهایی

[گل]

حسین

[گل]

مهدی...مشهد

حالا... دلی با من است که نه دلتنگ توست نه چشم براه آمدن های گاه و بیگاهت. می بینی؟! پیش از آنکه این شعر تمام شود تو .... تمام شده ای(م.روشنا-دی ماه1387)

فریده

واقعن لذت لخشه خوندن اثارتون...

فریده

من الان پیام اول رو خوندم تا امروز فکر میکردم خودتون نمینویسید اینجا.. واقعن مایه ی شعفه... :)

امیرحسین

مشت می کوبم بر در پنجه می سایم بر پنجره ها من دچار خفقانم خفقان من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم آی... با شما هستم این درها را باز کنید من به دنبال فضایی می گردم لب بام سر کوهی دل صحرایی که در آنجا نفسی تازه کنم می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد من هوارم را سر خواهم داد چه کسی می آید با من فریاد کند...؟!

فریده

کتاب کابوسهای فرامدرنتون رو تازه خوندم عالی بود!

نسیم

عالی بود. لطفا نقد شعر برامون بگذارید یا سایت معرفی کنید.ممنون